X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 12 مرداد‌ماه سال 1384 ساعت 00:25
هنوز گر فتار غربت ان غریبه که بر روی تخت بیمارستان با چشمانی بی فروغ به ما نگاه می کرد هستم . در یک لحظه تگاه من و آن غریبه بهم گره خورد . نمی تونستم تو چشماش نگاه کنم . چشمانی پر از درد و رنج . می گفت : 47 سن داره و تمام عمرش با درد و رنج سپری شده. خدایا چه می کشن بیماران تالاسمی .همش درد و عذاب از بس بیمارستان اومده بود اکثر کار ها رو بلد بود . وقتی سرمش تمام شد خودش اونو قطع کرد . از دستش در آورد . خیلی کلافه بود . هیچ وقت اون نگاهشو که به جمع ما خیره شده بود را فراموش نمی کنم . خیلی دلم براش سوخت .تک و تنها تو بیمارستان بدون هیچ همراهی فقط و فقط تخت. سرم . سرنگ ... مملکتی پر از درد و رنج داریم .پر از آدم های تنها . خدایا آیا وا قعا حاکمان ما به فکر این ملت هستن . تا کی فقر . تا کی گرسنگی . تا کی باید اشک پدرانی رو دید که شب ها از روی شرمندگی بی پولی در تاریکی اشک می ریزند .بدون این که همسر و فرزندان متوجه شون . اشکی که بی سرو صدا ریخته می شه خیلی دردناکتر از اشکی که با هیا هو ریخته می شه . اونم اشک کی .پدر .پدری که کوه رنج مظهر اسقامت هست . اشکی که از روی شرمندگی ریخه می شه . خیلی درد ناکه .اصلا حا کمان ما می دونن درد چیه .
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo