X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 11 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 23:54
دست مومیایی ملکه 3 هزار ساله مصر زنده می شود وا نتقام خود را از کاهنان امروز می گیرد عکس هایی که همسر لویی هامان سیاح معروف فرانسوی از روح ملکه عصیانگر مصر گرفته است و بازو بندهای اهدایی وی در موزه لندن موجود است.

در یک جلسه سخنرانی که در حضور ملکه انگلستان برگزار می شد، ملکه الیزابت از لرد ”هالیفاکس“ درخواست کرد تا یکی از خاطرات عجیب خود را که تاکنون در جایی بازگو نکرده است. برای افراد حاضر در آن جلسه بیان کند. لرد ”هالیفاکس“ این درخواست را پذیرفت و طی مقدمه کوتاهی اظهار داشت:

اخیراً فرهنگستان پادشاهی علوم در انگلستان موضوع بازگشت ارواج را مورد مطالعه قرار داده و از مردم انگلستان درخواست کرده بود که آنچه اطلاعات درباره بازگشت مردگان دارند به فرهنگستان ارسال کنند که بعضی از آنها حتی عکس ها و نقشه هایی را نیز جهت استناد ارسال کرده بودند. من قبل از بیان یک واقعه مستند شما را از تمسخر و تخطئه این مساله برحذر می دارم. به ویژه درباره حادثه ای که برایتان حکایت خواهم کرد. زیرا علاوه بر من کنت ”لویی هامان“سیاح و جهانگرد بزرگ فرانسوی که افتخار حضورشان را در این مجلس داریم و اکثر کشورهای جهان را سیاحت کرده است در این مورد شهادت خواهد داد. به طوری که ”لویی هامان“ می گفت:

لرد”هالیفاکس“از ادامه صحبت خود منصرف شد و از سیاح معروف فرانسوی خواهش کرد تا خودش روی صحنه بیاید و ماجرای دست خونین ملکه مصر را برای حضار تعریف کند. با تشویق حاضر ”لویی هامان“ پیش تربیون قرار گرفت و گفت:

باور کنید نه به خاطر غرابت موضوع، چون خودم و همسرم شاهد این قضیه هراس انگیز بوده ایم قادر به صحبت در این باره نیستم. من از دوست عزیزم ”هالیفاکس“ خواهش می کنم این زحمت را از شانه ناتوان من بردارد و خودش به شرح موضوع بپردازد.

لرد ”هالیفاکس“ به اجبار رشته سخن را به دست گرفت و گفت:

”لویی هامان“ تا چند سال قبل که دست مومیایی شده ای که حدود 3 هزار سال از مرگ صاحبش می گذشت را در اختیار داشت و من از شخص او شنیده بودم که چگونه و در چه شرایطی آن دست بریده را صاحب شده و به چه علتی ناگریز پس ازدو سال آن را از خود دور نموده است.

هنگام کشف مقبره ”توتان خامون“ در منطقه ای معروف به دره پادشاهان، مردم بومی مصر با خاطری آشفته و لحنی هراسناک می گفتند: چون اروپاییان به نام علم و دانش مقبره فرعون را شکافته اند و خواب 3 هزار ساله او را آشفته کرده اند فرعون ازآنان انتقام خواهد گرفت“.

حتی دانشمندانی که از تاریخ فراعنه و مصر باستان اطلاعات عمیقی داشتند و به هیچ وجه تردیدی در صحت اظهارات آنان نمی رفت از خودنمایی و انتقامجویی اشباح و ارواح حکایاتی باور نکردنی که خود شاهد آن بوده اند نقل می کردند و می گفتند:

”جسد مومیایی شده یکی از فراعنه مصر در موزه مصر زنده شده و پس از یک سلسله عملیات ناپدید شده است“. حتی از وی فیلمبرداری هم کرده بودند. اما آنچه را که من قصد دارم بگویم از آن هم عجیب تر است.

یک روز که به خانه ”هامان“ رفته بودم ”لویی هامان“ برای من گفت:

این دست مومیایی شده را ”پاشا خدیو اسمعیل“ یکی از پادشاهان مصری که مدعی بود از نسل فراعنه مصر است به من هدیه داده است . چون من بیماری مالاریای پاشا خدیو اسمعیل را با داروهایی که از فرانسه به همراه برده بودم درمان کرده بودم. او به عنوان قدرشناسی و این که همیشه به یاد او باشم این دست مومیایی شده را که بازو بندی گران بها بر بازوی خود داشت. به من داد و گفت: این هدیه گرامی ترین و گرانبهاترین چیزی است که در اختیار دارم و در تمام مصر نظیر آن یافت نمی شود، زیرا این دست متعلق به ”توتان خامون“ یکی از هفت دختر فرعونی است که قبل از ”توتان خامون“ بر مصر سلطنت می کرده است.

”توتان خامون“ که این دست مومیایی شده به وی تعلق داشت بر علیه پدر خود دست به شورش زد و سرزمین هایی را نیز متصرف شد. اما کاهنان معابد او را به اتهام عصیان علیه پدر تکفیر کردند و با سپاهیان معابد به فرعون پیوستند و شاهزاده خانم را شکست دادند. اما چون شانس ملکه عاصی بلند بود در میان جنگ کشته شد و کاهنان برای این که او را به مجازات برسانند دست راست او را بریدند تا دست وی که با شمشیر علیه پدرش به حرکت در آمده و باعث مرگ بسیار از مردم مصر شده بود در گور همراه پیکر او نیاساید و در نتیجه تا دنیا دنیاست پیوسته در عذاب دایم باشد.

مصریان قدیم عقیده داشتند: تمام اجزاء مردگان به ویژه رجال، فراعنه و افراد خاندان آنان در یکجا دفن شود تا دچار عذاب نشود، و حتی اگر یک بند انگشت هم از جسدی گم میشد آنقدر جستجو می کردند تا عضو گمشده را به جای خودش بازگردانند.

تابوت ”توتان خامون“ در کناره دره فراعنه قرار داده شد. ولی طبق حکم کهنه معابد و سوگندی که درباره مجازات او یاد کرده بودند،دست مومیایی شده ملکه عاصی در تابوتش گذاشته نشده و مدت 30 قرن دست به دست می گشت تا بالاخره از طریق ”پاشا خدیو اسمعیل“ به من هدیه شد و من نیز آن را به همراه خود به انگلستان آوردم و در سالن موزه شخصی خودم گذاشتم. ”لویی هامان“ که به هیجان آمده بود و مثل این بود که طرز گفتار لرد ”هالیفاکس“ چندان راضی به نظر نمی رسید، خودش ادامه داد ماجرا را بر عهده گرفت و گفت:

من شخصا به هر کجا که مسافرت می کردم،حتی در مسافرتهای طولانی این دست را از خود جدا نمی کردم چون همیشه وحشت داشتم که مبادا به خاطر آن بازو بند قیمتی که بر بازو دارد آن را از من سرقت کنند . یک روز که در خانه مسکونی ام در ایرلند بودم متوجه شدم که دست مومیایی که به سختی و استحکام چوب آبنوس و به رنگ تیره تنباکویی بود، تغییر وضع داده و انگشت سبابه اش را با وضع معناداری به طرف سقف اتاق نشانه رفته است.

لحظاتی چند با دقت به آن نگاه کردم و از خدمه و همسرم درباره علت این مورد عجیب سوال کردم ولی آنها هم از علت آن تغییر حالت بی خبر بودند. ناگریز با فشار زیادی که بر آن انگشت وارد آوردم آن را مجدداً به حال اولش بازگرداندم.

روز بعد با صدای جیغ یکی از خدمه به طرف سالن موزه ام دویدم. ابتدا فکر کردم سرقتی به اشیاء موزه واردآمده است اما موضوع سرقت در کار نبوده با کمال تعجب دیدم که گوشت و عضلات آن دست نرم شده است و در رگهای آن خون وجود دارد و قطراتی از خون بر روی شیشه میز چسبیده است. اکیداً غدغن کردم نه همسرم و نه مستخدمه ام در این باره حرفی با کسی بزنند. زیرا توجیه این مساله غیر ممکن بود. اما در ماه ”می“ سال بعد پس از مدتی که دست ملکه عاصی مصر به حالت اولیه خود بازگشته بود مجدداً آثار حیات در آن ظاهر شده و خون تازه از آن می چکید.

وقتی به تقویم مراجعه کردم متوجه شدم این اتفاق دقیقاً در روز بیست و دوم ماه می هر سال اتفاق می افتد و دست مرده زنده می شود چون سال بعد در همان تاریخ دست را زیر نظر گرفتم متوجه شدم آن دست مومیایی شده مثل دودی از روزنه صندوق شیشه ای خارج شد. در اتاق را باز کرد ورفت و سحرگاه بازگشت و به همان صورت در صندوق جای گرفت و شروع به زنده شدن نمود.

چون می ترسیدم دچار جنون شده باشم از داستن که از دوستانم بود و از پزشکی قانونی دکتر جانسون ولرد ”هالیفاکس“ عزیز دعوت کردم و از آنها که دست مومیایی شده ام را بارها در سالن موزه ام دیده بدند شگفت زده تایید کردند که آثار حیات کامل در آن دست مومیایی موجود است و حال این که 3 هزار سال از مومیایی شدن آن گذشته است .

”لویی ماهان“ یک گواهینامه رسمی از پزشکی قانونی و یک مجوز رسمی از دادستان و یک تایید نامه رسمی از لرد ”هالیفاکس“ به حاضرین نشان داد که این ماجرا را تایید می کردند.

وقتی در آرشیو پلیس اسکاتلند یارد وقایع شب تا صبح بیست و دوم ماه می سه سال اخیر بررسی شد، متوجه شدیم دست مومیایی به سراغ چند نفر مصری که در نقاط مختلف کشورهای فرانسه، آلمان و انگلیس زندگی می کرده اند رفته و آنها را به قتل رسانده است و چون پلیس هر سه کشور نتوانسته اند رد پایی از قاتل بدست آورند نام وی را دست خفه کننده نهاده اند و شب های بیست و دوم ماه می نیز گشت خود را چند نفره می کنند. اما باز هم قتل طبق معمول رخ می داد و هیچ رد پایی هم از قاتل بر جای نمی ماند . در قانون انگلستان هم برای مجازات یک دست مومیایی شده جنایتکار مجازاتی معلوم نشده بود و اصولاً اثبات این مساله کاری غیر ممکن بود.

در ماه اکتبر همان سال، به علت بروز انقلاب در ایرلند، زندگی در آن کشور بسیار دشوار شد. من و همسرم تصمیم گرفتیم ایرلند را ترک کنیم و برای مدتی ساکن انگلستان بشویم تا اوضاع ایرلند بحران زده آرام گیرد. به همین منظور اموال و اجناس خود را بسته بندی کرده و به تدریج به لندن ارسال کردیم.

خدمه را نیز در شب آخر اقامتمان در ایرلند مرخص کردیم و من و همسرم تصمیم گرفتیم روز بعد آن کشور را ترک کنیم اما در همین لحظه حیرت زده مشاهده کردیم از آن دست مومیایی که مجدداً زنده شده است خون می ریزد. ما که نمی توانستیم با آن کیفیت یک دست بریده خون آلود را به همراه خود از کشور خارج کنیم، به اتفاق همسرم تصمیم گرفتیم آن را در آتش شومینه دیواری مان بیاندازیم و خودمان را از شر نگهداری آن آسوده کنیم. من با ترس و لرز فراوان دست خون ریز را برداشتم و در حالی که همسرم دعا می خواند آن را در شومینه سوزان انداختیم.

”لویی هامان“ در حالی که رنگ از چهره اش پریده و زبانش به لرزه افتاده بود، جرعه ای آب نوشید و گفت: خدای من به محض این که دست را در آتش انداختیم واقعه ای رخ داد که تا کسی به چشم ندیده باشد نمی تواند باور کند،زیرا به عقل راست نمی آید. ابتدا شیشه های در بزرگ تالار با صدای مهیبی شکست و ما تصور کردیم جمهوریخواهان و یا انقلابیون به خانه ما هجوم آورده اند. در حالی که ازدر عقبی منزل قصد فرار داشتیم ناگهان در بلوطی و محکم تالار اصلی منزل تحت فشار فوق العاده ای شکست و با صدای مهیبی وسط تالار افتاد.

از جای در که از جای کنده شده بود محوطه باغمان را که نور ماه روشن شده بود دیدیم روی سکویی زنی که فقط سر و شانه هایش پیدا بود بی حرکت نشسته بود وقتی ما را متوجه خود دید از جا برخاست و وارد سالن شد و مستقیماً به طرف آن اجاق رفت.

در روشنایی چراغ و آتش شومینه اندام وی کاملا دیده می شد. روی سرش تاجی زرین می درخشید و بر اطراف آن انوار رنگارنگی دیده می شد. گرداگرد آن ماری عظیم که علامت خانوادگی فراعنه قدیم مصر بود به چشم می خورد که حلقه زده،اما آماده حمله به نظر می رسید.

از کلاه و جواهرات کمربندش اشعه ای نورانی می درخشید که نور چراغ و شعله آتش را تحت الشعاع قرار داده بود.

همسرم اشاره مرا دریافت و تند تند از او عکس می گرفت. آن زن مقابل شومینه خم شد و بازوی چپ خود را در آن آتش سوزان فرو برد و دست راستش را که ما در آتش انداخته بودیم برداشت و ما در نهایت وضوح دیدم که دو دست خود را در بالای سر به هم وصل کرد.

شاهزاده خانم زیر این شبح جز همان شاهزاده خانم باستانی عاصی مصر نبود. به عقب بازگشت. به در خروجی نزدیک شد. لحظه ای با دیدگانش که گویی در فضای سالن بر جای گذاشته بود به ما نگاه کرد و گفت: دوران 30 قرن مجازات من تمام شد. انتقام خود را نیز از اعقاب آن کاهنان خیانتکار گرفتم و اکنون آلوده به آرامگاه ابدیم باز می گردم . آنگاه دو بازو بند یکسان را از بازوان خود گشود و به طرف ما انداخت و رفت...

”لویی هامان” عکس ها و بازوبندها را به ملکه الیزابت تقدیم کرد و با گزارشهای ضمیمه به موزه ملی انگلستان هدیه شد. در حالی که هنوز هم عده ای از حاضرین این را یک داستان می دانستند

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo