X
تبلیغات
رایتل
شنبه 28 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 21:08

صبح دو شنبه بود . از خواب بیدار شدم و دست و صورتم رو مثل یه بچه خوب شستم ..!فتم سر میز صبحانه بخورم عا دت ندارم صبحانه زیاد بخورم ( یه لیوان چایی و چند تا لقمه نون و پنیر ) حالم سر صبحی خیلی گر فته بود . مدتی که داشتم صبحانه می خوردم صدای رادیو همش رو اعصابم راه می رفت . گوینده خانمی که در حال عر عر کردن بود دائم می گفت : به به یه صبح عالیه دیگه هم اومده چه هوایی خوبی هی رفیق به اون پرنده که روی دیوار چمپاتمه زده نگاه کن چطور داره از این هوا عالی استفاده می کنه و با خیا لی آسوده قلیون می کشه ..! بخند شاد باش مردم رو دوست داشته باش پول تو خوردن . چک بی محل داری . سر زنت سوار شدن. بابا بی خیال دنیا که ارزش این حر ف ها رو نداره . خلا صه همون چند تا لقمه و چند تا جرعه زهر ما رمون شد از بس گوینده رادیو ... الشعر گفت . بعد از خوزدن صبحانه به اتا قم برگشتم لباس هامو عوض کردم تا راهی محل کارم بشم . که این کار رو خیلی سریع انجام دادم . تا خیا بون رو پیدا طی مسیر کردم . تا با تاکسی ادامه را ه رو ادامه بدم . نا گفته نماند برای این که مسیر خانه تا خیابان در نظر ما کمتر جلوه کند . چند پکی به سیگار زدیم ( بسیار با کلاس و متشخص ومخفیانه) اولی تاکسی که از اون دورمشخص شد نور چراغ ماشین رو نثار ما کرد که آیاد سوار ماشین ما می شوی . یک لحظه یک احساس به من دست داد.(می تونی حدس بزنی ) لازم نیست چون خودم می گم . احساس یک زن خیابانی که در کنار خیابان به انتظار مشتریان نشسته . اما من بر اون احساس غلبه کردم و بر احساس دانی خودم لعنت فرستادم و سوار تاکسی شدم . بلا فاصه صدای آشنایی به گوشم رسید بله همون خانم گوینده رادیو بود که هم چنان در حال عر عر کردن بود .(بخندیم . شاد باشیم . شوخی کنیم . غم را به حساب تخم چپ بذاریم) به خودم لعنت می فر ستادم چرا سوار این تاکسی شدم با این موج را دیو . به هر نحوی بود تحمل کردیم . می دونی چرا اعصابم دا غون می شد . آخه حر ف های اون خانوم بیشتر شبیه افسانه بود

اخه تو این دوره زمونه . این مخارج این در امد مگه می شه غم رو به حساب تخم چپ گذاشت . مگه می شه خندید و شاد بود . تو افکارم بودم که با صدای ترمز ماشین چرتم پاره شد .بعد از اون انواع و اقسام فحش خوار مادر و xxx که از دهن راننده خارج می شد و کلی آب دهن . چرا؟؟ یه بنده خدا بدون راه نما می خواست کنار بزنه و از اون جایی که تاکسی ما هم پشت سر اون بود و راننده ما این احتمال رو می داد اگر یک ثانیه دیر تر متوجه می شد . به اون زده بود . اون کلمات xxx رو آتیش کرد . و موجبات

انبساط خاطر ما شد . بعد از پیاده شدن از تا کسی به پیش مسعود سوپری محل کارمون رفتم تا چند تا نخ سی سی بگیرم .تا توشه من باشه تا ظهر . حدس می زنی صدای کی رو شنید م .همون خانم گوینده بود . که داشت با ملت بای بای می کرد . و باز هم ملت رو به شاد بودن تشویق می کرد . یعنی من باید به حرف های اون خانوم گوش بدم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo