X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 30 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 22:20

روزی موسی پیامبر در صحرایی در راه بود خستگی و تشنگی تاب و توان او را کاهش داده بود که در همین حین به مکانی رسید که در آن چند درخت و چاه آبی بود موسی پیامبر به کنار چاه رفت اما نمی توانست از آن چاه آبی برداشت کند به همین دلیل از خداوند یک سطل و طنابی طلب کرد . پس از این درخواست جسنجویی در ان مکان کرد و سطل و طناب رو پیدا کرد موسی به کنار چاه رفت و به وسیله طناب سطل را به داخل چاه انداخت هنگامی که سطل به انتهای چاه رسید موسی پیامبر متوجه شد در آن آبی موجود نمی باشد.خسته و درمانده به یکی از درختان تکیه داد در همین حین آهویی خودش را به کنار چاه رساند و آن آهو توانست با رطوبت کنار چاه خودش رو سیراب کنه . موسی پیامبر که با تعجب این اتفاقت رو می دید از خدای خود پرسید چگونه این حیوان توانسته از آب آن چاه استفاده کند اما او نتوانسه .در این زمان وحی یا پیام یا هر چی از جانب خداوند به سوی موسی پیامبر روانه میشود که ای موسی تو از خداوند طلب

سطل و طناب کردی برای رسیدن به آب اما آن آهو به دنبال آب بوده و آن را طلب کرد. پس به آن رسید. با خوندن این داستان یک نتیجه گیری جزئی می تونیم داشته باشیم . ما باید اصل مطلب رو از خدای خودمون بخواهیم و فرع و چیز های بی ربط . چون خداوند انتهای کمال و بخشندگی هست اما ما انسان ها طریق خواستن خواسته هامون رو نمی دونیم و به جای پرداختن به اصل چهار چنگال به فرع چسبیدیم. ماها خدایی به این مهربونی داریم اما برای به دست اوردن آرزوها وخواسته ها به درخت و دیوار و .... متوسل می شیم . از خالق کاینات این قدرت لایتناهی غافل موندیم و بنده و آفریده های اون رو پرستش می کنیم .هیچ وقت به دنبال این نیستیم تا فهم و کمال خود رو بالا ببریم تا بتونبم خدا رو تو وجود خودمون حس کنیم از مخلوقات خداوند برای رسیدن به خداوند نردبان می سازیم غاقل از این که خداوند در کنار ماست . نیاز به این همه طناب و نردبان و بالابر نیست.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo